عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
امروز عید سعید فطره و ماه رمضون امسال با 30 روز پربرکتش تموم شد
اولین شب قدر رو به خاطر شما نتونستم برم مسجد و تنها تو خونه و جلو تلویزیون گذروندم. دومین شب قدر سه نفری با هم به مسجد امام باقر علیه السلام رفتیم دو نماز رو که میخوندم بعد مدتها به جماعت،خدا به دادم رسید و تمام مدت نشستی و با برست بازی کردی و آخرشم یه دختر کوچولو اومد کنارت باهات بازی کرد و من تونستم چنتا دعا بخونم. مراسم قرآن سر گرفتن هم تو بغلم گرفتم و کمرم داغون شد و همش نق زدی و در آخر جوشن کبیر رو تو حیاط نشستم و خوندم که تو صفحات چهارم پنجمش خوابت برد.
شب سوم با عزیز رفتیم. فقط قرآن سر گرفتیم و جوشن نموندیم و اونو تو خونه خوندم. ولی قط خوندم دیگه چون تو خونه خیلی حال معنوی به آدم دست نمیده.
نماز عید فطر هم برای اولین بار نتونستم برم
پارسال هم باهم خوندیم
و رکعت دومش حالم گرفت و نشته خوندم. خدا قبول کنه امسال خیلی سخت بود اما زود گذشت و حسرت استفاده صحیحش موند به دلمون.
بابابزرگ و امین(پسرعمه ) رفتن تهران که نماز عید رو پشت سر امام بخونن. خاله زینب با خاله زهرا دیروز رفتن مشهد. عمه عذراهم دو سه روز پیش رفتن.
روز عید عزیز آش پخت و با عمه زهرا اینا دور هم خوردیم.
امید وارم تا سال بعد خدا عمربده،شما بزرگتر و عاقلتر شی و بتونم کمی بیشتر از ماههای عزیز خدا استفاده کنم.
راستی صبح بیستم رمضان محمدطاهای خاله سیمین هم دنیا اومد. بندناف دودور پیچیده بود دور گردنش و خدا رحم کرد که قبلش فهمیده بودن.

خدا همه خاله و عمو ها رو عروس و داماد کنه،همه عروس و دامادارو خوشبخت کنه، به همه شون نی نی های سالم و صالح با ادب عطاکنه و همه نی نی هارو در پناه خودش زیر سایه مامان و باباشون حفظ کنه . آمین


عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت 
